اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم

نوشته شده توسط حسین خطر در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
دور شو از من ای شیطان دور شو
که من برای خدا مقدسم ، دور شو
به قصد وسوسه ی من پیش آمدی
بدان که خدا محافظ من است ، دور شو
مرا به دره های مرگ میکشانی
ولی خدا به قله های فتح ، دور شو
تو بر بدنم همچو لکه ی زشتی
اما خدا تاج فخر من است ، دور شو
گوش سپردن به تو ای شریر نافرجام
همچو با مخ پریدن چاه است ، دور شو
صدای دلنواز رفیق می آید
صدای خدای نجات من ، دور شو
دگر هیچ سبزی برایت خرد نمیکنم
برو به رد کارت ای شیطان ، برو ، دور شو

نوشته شده توسط حسین خطر در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت
زندگی... زخمه بزن ای عشق زندگی دو تاره یه تارش پاییزه یه تارش بهاره اگه بلرزونی تار پاییزش رو میبینی تو برگا وحشت ریزش رو تو کابوس زردش اسیر میشن گلها تو پنجه سردش اما اگه دستت روتار بهاره از ابر انگشتات شکوفه میباره پر میگیره دنیا با شور آوازت گل میکنه رویا با نغمه ی سازت جون میگیره سبزه بهار که میخونه بنفشه میرقصه کنار رودخونه تموم عمر ما بذار بهار باشه بذار بهار باشه بذار بهار باشه
درختا می میرن
نوشته شده توسط حسین خطر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت
تنهايي
تنهايي و خلوت عاشقان منتطر را حالي است
که جذبه و سکر باده ي خمخانه را مي ماند
پس چرا تنها نباشم
اگر در کنار يار
در خانه ي دل
در خلوت عشق
در سکوت نگاه
با عطر سکر آور دوست
هماغوش دم مسيحايي مطرب نغمه پرداز عشق باشم

پس باده بده ساقي
پر کن پياله را تا در پاي يار ريزم
و بوسه بر خاک رهش
و خاک بر ديده همچون سرمه کشم
بوي يار مي آيد
عزيزان مددي
صحبت وصل است
يا رب شرري
دل ميسوزد
نغمه مي جوشد
قطره خون مي شود
و نت مي چکد بر انگشتان سحر آميز پير چنگي
که زخمه مي شود بر تار
چرا تنها نباشم
اگر ترنم نغمه ي عشق
از دهان بلبل دست آموز ساز و پنجه ي مطرب دست در گردن يار
قطره قطره در جانم فرو ريزد
و گوش دل با زمزمه ي محبت و عشق نوازش يابد
شب عاشقان بيدل ؛
خلوت پر اشتياق وصلت يار
و روءيت جمال جلال دوست را آني است
که ذکر حق
رهايي از قفس تن ؛
پرواز روح ؛
روضه ي رضوان ؛
شراب جان بخش محبت
و زمزمه ي ملکوتي چوب و پوست و تار را طلب مي کند
چه اينها همه آنند
و او اشارتي جاودانه
پس پنجه در زلف يار نه
و زخمه بر تار زن
و سرود وصل جانان را بخوان :
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
نقش هر پرده که زد راه به جايي دارد
هنرمند بي درد را هنرمندي نشايد
و ساز بي سوز را منادي عشق بودن نبايد
چرا که هنرمند درد آشناي دردمند
با ساز پر سوز و گدازش به رسوايي عشق مي رسد
و اين هر دو خلوت نشينان شهر عشق
و راويان سروش الهي نزد زمينيانند
چه
در شهر عشق بايد عاشق بود
و
دلسوخته
من ؛
گم کرده
و صبور
بيدل و شيدا
مست و باده پرست
درد کشيده و دردمند
آزاده و رها
شوريده و سرگشته
شهر عشق
مجنون مي خواهد و دل باخته
چنان که به دنبال محمل يار چنان زار بگريد که از گريه اش ناقه
در گل نشيند
عاشق سينه چاک کرده ؛
دستار از سر بر گرفته ؛
خرقه دريده ؛
به دنبال معشوق مي نالد که:
گر تو سري قدم شوم ور تو کفي علم شوم
ور بروي عدم شوم بي تو به سر نمي شود
آري
قدم بر سر نه
و در دل منزل کن
که اين خانه خانه ي توست
و اين دل داغ تو دارد جاي دگر نمي شود
بدين سان
موسيقيدان منزل کرده در شهر عشق
شراب ناب موسيقي اصيل را جرعه جرعه
و با سخاوت
در گلوي تشنه لبان جگر سوخته ريخته
درد عشق و عطش آنان را با شراب معرفت تسکين مي دهد
سپس سفره ي دل گشاده
و تمامي شکسته دلان و راهيان مکتب عشق را
به ميهماني دل مي خواند
و صلا در مي دهد
که دل غمين مداريد که ما شراب عشق نوشيده ايم
و باور داريم که در مسلخ عشق
جز نکو را نکشند

نوشته شده توسط حسین خطر در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت
|
روز مادر باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. | |
|
باغبان هستي: مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».
منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. | |

نوشته شده توسط حسین خطر در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
چقدر زود ... چقدر سخت ... چقدر کوتاه
اما
بالاخره امروز میومد ... دلم برای با تو بودن تنگ
میشه .. واسه خنده هات واسه نفسات واسه هرچی بین منو تو
بود ... کاش عکست رو داشتم و واسه آخرین بار میدیدم .. چشمام
رو میبندم .. چشات داره چشام رو میبینه اما برای آخرین بار ... حالا
میفهمم جدایی یعنی چی .. حالا میفهمم دلتنگی یعنی چی ...
اسمت رو بلند گفتم ... مامانم گفت چی ! منم گفتم هیچی ...
وقتی تایپ میکنم دستام خیس میشن ...
نه اینکه عرق کنن ...
واسه اینکه اشکام روش میریزه ...
کاش میتونستم ببوسمت ... اما بغض نذاشت
( سابقه نداشت اینقدر بنویسم ... قول دادیم موقع جدایی بخندیم ... )
خداحافظ عشقم
برایه همیشه به یادت هستم ...
برای همه چی منو ببخش ... میدونم بد بودم

و آخر ...
قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون
نوشته شده توسط حسین خطر در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت
افق تاریک
دنیا تنگ
نومیدی توان فرساست
می دانم
ولیکن ره سپردن در سیاهی
رو به سوی روشنی زیباست
می دانی
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار دل مسپار
که مرغان گلستان زاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمی دانند هرگز لذت و ذوق رهایی را
و رعنایان تن در تورپرورده
نمی دانند در پایان تاریکی شکوه روشنایی را
=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
پنج وارونه
پنج وارونه چه معنا دارد؟
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار درختان دیدم!
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی بارش بی وقفه ی درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد.

نوشته شده توسط حسین خطر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت
سلام خوب هستید ممنونم که به وب سایت من سر زدید من تنها را خوشحال کردید.
مخواهم این بار در باره دختر ها بنویسم ولی شما باید همکاری کنید یعنی باید نظر های زیبایتان وبلاگ من را از تنهای بیرون بکشید ممنون میشم.
بسم اللله
بیچاره دختر ها
اگر خوشکل باشی میگن جیگریه
اگر زشت باشی میگن کی این رو میگره
اگر تپل باشی میگن چه گوشتیه بدرد...
اگر لاغر باشی میگن چه مردنی هست
اگر مودبانه حرف بزنی میگن چه لفظ قلم حرف میزنه
اگر رک و راست باشی میگن چه بی حیاست
اگر فکر کنی میگن چه ناز میکنه
اگر سریع جواب بدی میگن منتظر بود
اگر تند راه برن میگن داره میره سر قرار
اگر با تلفن ایرانسل حرف بزنی میگن بوی ایرانسل میاد
اگر بخندی میگن خجالتی
اگر ناراحت باشه میگن کی را کشته که ناراحته
اگر بلند حرف بزنه میگن بلند گو خورده
خلاصه این دوره زمونه یک جورایه باید با حرف این اون بسازی مگر پول دار و قوی باشی که اگر کسی را زدی دیشو بدی تا برای بقیه درس ادب بشه
نظر یادتان نره مچکرم.
نوشته شده توسط حسین خطر در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 8:11 موضوع | لینک ثابت
آنوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
حالا دیگه تنهای تنهام، انقدر تنها که حتی کسی نیست از رفتنم چشماش خیس بشه. ولی دیگه وقته رفتنه.
. . .
اکنون وقت رفتن است. باید از دیار این مترسک ها پر کشید و در فکر آغازی دیگر بود. . .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ای مهربانم
عشق آورده ام
بنگر٬دستانم خالی نیست...
رهاوردم برایت گوارا عشق و امید است.
بیا عاشق شویم امروز
پر از آرامش و احساس
بیا یک لحظه گوش بسپاریم....
صدای عشق است که می آید...
که ز صدایش نیست خوشتر٬صدایی.
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تنهائی
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي رادوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را
دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارمزيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و
انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
نوشته شده توسط حسین خطر در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 17:21 موضوع | لینک ثابت
ایران و اسرائیل در كنار هم ! در مسابقات المپياد
---------------------------------------------------------------------------------------
كانون زنان ايراني :تذكر ماموران نيروي انتظامي به دختران جوان در مورد بدحجابي باعث درگيري در ميدان هفت تير تهران شد.
(يكشنبه) صبح و عصر در پي اجراي طرح مبارزه با بدحجابي تعدادي از ماموران ويژه اين طرح با دختران جوان درگير شدند. به گفته شاهدان عيني، ماموران سعي در دستگيري و بازداشت اين زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در ميدان هفت تير نيز با ماموران به بحث پرداختند.يكي از مغازه داران ميدان هفت تير در اين باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذكر دادند، اما اين تذكر با لحن تندي انجام گرفت كه باعث برانگيختن واكنش آنها شد.يك پليس زن سعي داشت با كشيدن دست يكي از دختران سعي در سوار كردن او به ماشين داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پاي خود به ساق پاي زن جوان زد. اين ماجرا باعث دخالت مردم شد. اين سه زن سرانجام توسط حاضران در ميدان هفت تير از صحنه خارج شدند و با يك ماشين سمند از صحنه دور شدند.آنها در حالي سوار ماشين شدند كه لباس هايشان در جريان درگيري پاره شده بود و ديگر حجابي بر سر نداشتند.يكي از رانندگان تاكسي خطي نيز در باره درگيري صبح در ميدان هفت تير گفت: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندي دختر جواني را به دليل بدحجابي كشان كشان سوار خودرو نيروي انتظامي كردند و با خود بردند. فرياد هاي اين دختر جوان اعتراض هاي مردم را نيز برانگيخت.به گفته او در درگيري بعد از ظهرميان مردم و پليس مادر و دختري كه از سوي ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند در حالي كه صورت خونيشان را به ماموران پليس نشان مي دادند در اعتراض به اين نوع برخورد روسري خود را از سر برداشتند."گفته مي شود اين مادر و دختر با موبايلشان مشغول فيلم برداري از برخورد خشن پليس با زنان بودند.
نوشته شده توسط حسین خطر در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
این گریم و چهره متفاوت از مهران مدیری برای فیلم همیشه "پای یک زن در میان است " هست که کارگردانش کمال تبریزیه و به غیر از مهران مدیری رضا کیانیان ، حبیب رضائی و گلشیفته فراهانی هم بازیگران این فیلم هستند به نظر میاد فیلم قشنگ و پرفروشی هم بشه


اما یه نکته دیگه هم راجبه فیلم اینه که تو تبلیغات فیلم نوشته شده که این فیلم برای زیر شونزده سال توصیه نمیشود !!!
نوشته شده توسط حسین خطر در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت
آلبوم جدید و بسیار زیبای حامی به نام فقط نگاه میکنم با سه کیفیت

نوشته شده توسط حسین خطر در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام به تمام دوستان عزیزم قدم روی چشم من گذشتید و من را از تنای در آوردید.
شما هر گونه پیشنهاد و انتقاد و در خواستی داشته باشید با نظر زیبایتان به من بگوید خوشحال می شوم.
راستی خودم هم معرفی می کنم
من حسین 18 ساله از بچه های پیروزی منتظر نظرتا هستم
یا علی
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY